
xa0 دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی ز کدام باده ساقی به من خراب دادی دل عالمی ز جا شد چه نقاب بر گشودی دو جهان به هم بر آمد چه به زلف تاب دادی در خرمی گشودی چو جمال خود نمودی ره درد و غم ببستی چو شراب ناب دادی همه کس نصیب دارد ز نشاط و شادی اما به من غریب مسکین غم بیحساب دادی ز لب شکر فروشت دل “فیض” خواست کامی نه اجابتی نمودی نه مرا جواب دادی +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعتxa022:58xa0 توسطxa0ندانید بهتر استxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب